تبليغاتX
Sözümüz

 

تبريز شهر غريبي است، به چهره خندان و ساکت او اعتماد نکنيد/اولوس

سردار مغلوب اصلاحات خاتمي آمد و رفت. با چهره هميشه خندان و آراسته. و پيمان مان (پيمان پاک مهر)  عکسهاي  زيبايي  از  دختران  زيبا و خندان را منتشر نمود که بدانيد او را همه دوست دارند!!! يار دبستاني  مان آمد و رفت. غافل از آنکه او هنوز در کلاس اول مانده و همکلاسي هايش از دانشگاههاي مختلف فارغ التحصيل گشته اند.

 چه ها آورد و چه ها برد؟ سئوالي است که پس از شنيدن برنامه سفر او به ديار عاشقان روزها و ساعتها دلمشغولي ام بود. سئوالي که قبل از سفر او زمان حال  را تداعي مي نمود، "چه ها  مي آورد و چه ها مي برد؟" و اکنون در گذشته است. (شايد بعضي از دوستان کلمه "درگذشته" را با مرگ و وفات هم ارز بگيرند مهم نيست چرا که  در اصل موضوع تاثيري ندارد!!!) چه ها آورد و چه ها برد؟!

اگر حافظه تاريخي مان را کمي به تعقل فراخوانيم، سفر" آموزگار" نخست وزير وقت را پس از قيام پرشکوه 29 بهمن 1357  به تبريز را مي توانيم به ياد بياوريم. او نيز آمد ورفت. او آمد تا اثبات کند که تبريز هميشه سر ايران است. او آمد تا اثبات کند که اغتشاش گران از خارج آمده و مارکسيست هاي اسلامي بار ديگر فتنه اي را از آنسوي مرزها به اينسوي مرزها آورده اند. او آمد ودر ميدان ساعت تبريز چه ها  که نگفت و به خيال خام خود اطميناني را به درگاه ملوکانه تحفه نمود: "شاهنشاها، آذربايجان تابع اوامر ملوکانه بوده و مسائل پيش آمده حل قطعي خود را باز يافته است". کورش آسوده بخواب که مابيداريم!!! و شاهنشاه خوشدل نفسي براحتي کشيده و تنها آن شب را براحتي سر به بالين گذاشت چرا که پس از گذشت نزديک به يکسال با اطمينان خاطري که به اوبخشوده بودند جهت سفري کوتاه وطن را بسوي سرزمين عدم ترک نمود و شعارمعروف "خدا، شاه، ميهن" در نبود شاهنشاه ابتر گشته تبديل به  "خدا وميهن" گرديد!!!

پس از قيام پرشکوه اول خرداد نيز رئيس جمهور پابرهنگان عازم اين شهر غريب شد. او نيز آمد و گفت: "آذربايجان سر ايران است" و دشمنان از آنسوي مرزها آمده، نمي توانند ارادت خالص مردم آذربايجان را به رهبر عظيم الشان خدشه دار نمايند. و خاطراتي پر هيجان از ارادت مسلمين آذربايجان را با خود به حضور ولي فقيه مسلمين جهان به سوغات برد.  "شهر در امن وامان است"، آسوده بخوابيد که ما بيداريم. اما زماني که چهره خندان او را با اشاره دستان او به سبک گرگان خاکستري در صفحات دنياي مجازي ديديم آنرا که بسر او آمده بود را درک نموديم. آنرا که عيان است چه حاجت به بيان است.

"آورده اند که روزي شيخ الشيوخ ابيض پوش که کمال و فضائل انساني و معنوي  او شهره هفت اقليم جهان مي باشد و زيبائي سيرت و سيماي خندان وي کل عالم را به تحسين برانگيخته پس از ناکامي هاي بسيار از سر ناچاري عزم را جزم  نموده و بازگشتي  دوباره  را قصد  نموده است. سلطان  زيبارويان  و  مه پيکران، سيد خندان  به  نيکي  مي دانست  که  تنها   اقليم  ديارعاشقان است که مي تواند به او حياتي دوباره بخشد. او نيک مي دانست که نبوده ها را مي توان در ديار عشق نهان نمود. غافل از آن که  ديار عاشقان را سرداران او به خون رنگين عاشقان آغشته نموده و وجود تقدس يافته عاشقان را به هيچ انگاشته اند. او نيز همانند اسلفان خود انديشه هاي بيمارگونه خود را امري الهي دانسته و با عزيمت خود به ديار تقدس يافته عاشقان طالب همه چيز بود. او آنرا که در روياي خود تافته بود به زبان آورد و رسواي جهان گرديد:"هان اي عاشقان دلباخته زباني را که در دهان خود نگه مي داريد از دياري غير آمده و تعلقي به شما ندارد و ليک آفرين بر شما که آنرا به نيکي در دهان نگه مي داريد"!!! عاشقان ولايت عشق از کنار سيد خندان به آرامي گذشته و او را به هيچ انگاشتند:

آنرا  که  حساب پاک است                 از  محاسبه   چه  باک   است

انگور که هميشه تاک است                 گرقابل شرب نباشد پاک است

سيد ما گزافه و گفت و گزافه شنيد. او آمد و باقلبي آکنده از ياس رفت..."

و تاريخ باز تکرار مي گردد و اينبار سردار مغلوب اصلاحات از براي دلجوئي به شهر شهير تبريز آمد، او آمد چرا که انتخابات در راه است و همزماني انتخابات با خرداد خونين مي تواند فتنه ها برانگيزد. او آمد زيرا که او و رهبرش به نيکي مي دانند که فضائي را که از ِقبل دوران انتخابات پديد مي آيد و آزادي نسبي اي که  ايجاد مي شود را جنبش رهائي بخش آذربايجان به نيکي مي شناسد. او و همپالگي هايش به نيکي مي دانند که جنبش حق طلبانه آذربايجان  مي رود تا تاروپود همه شان را اعم از چپ و راست را  در هم بکوبد  و جبهه اصلاح طلب به نيکي مي داند که بازگشت دوباره آنان تنها از سوي تبريز مي تواند مقبوليتي قانوني را کسب نمايد اما چه حاجت به بيان است که انديشه هاي ماقبل تاريخي آنان در تبريز تماما دگرگون شده خريداري نداشته و نخواهد داشت...

تبريز شهر غريبي است، به چهره خندان و ساکت او اعتماد نکنيد، به تنهائي  دنيايي است تبريز ما. آنگاه که هيچ کس انتظار کوچکترين حرکتي را ندارد، آنگاه که همه در خوابند، آنگاه که کوچکترين جنبشي غير مسئولانه به نظر مي رسد، تمام قالبها، تمام فرضيه ها و پيشگوئي ها، تمام منطق هاي علمي و به اثبات رسيده در زماني حتي کوتاهتر از ثانيه به ناگاه شکسته مي شوند و منطقي جديد پديدار مي شود. آري تبريز يعني همه چيز. درک همه چيز را کوته فکران از کجا دانند...


نوشته شده توسط :  E l t ə r   Ö z g ü r                        .: بازگشت به صفحه قبلی :.